تبليغاتX
.. همدلی

 










عکسهای جالب و خنده دار

برای دیدن عکسهای خنده دار بفرمایین داخل

بفرمایین داخل


نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388 توسط علی رئــوفی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


حجکم مقبول

هوس کعبه و آن منزل و آنجاست مرا
آرزوی حرم مکه و بطحاست مرا
در دل آهنگ حجاز است و زهی یاری بخت
گریک آهنگ در این پرده شود راست مرا
سرم از دایره صبر برون خواهد شد
شاید اربگسلم این بند که در پاست مرا
از خیال حجرالاسود و بوسیدن او
آب زمزم همه در عین سویداست مرا
دل من روشن از آن است که از روزن فکر
ریگ آن بادیه در دیده بیناست مرا
بر سر آتش سوزنده نشینم هر دم
از هوای دل آشفته که برخاست مرا


دلم از حلقه آن خانه مبادا محروم
کز جهان نیست جز این مرتبه درخواست مرا
از هوی و هوس خویش جدا باش ، ای دل
خاک آن خانه و آن خانه خدا باش ، ای دگ
عمر بگذشت ، ز تقصیر حذر باید کرد
به در کعبه اسلام گذر باید کرد
ناگزیر است در آن بادیه از خشک لبی
تکیه بر گریه این دیده تر باید کرد
گرد ریگی که از آن زیر قدمها ریزد
سرمه وارش همه در دیده سر باید کرد
آب و نان و شتر و راحله تشویش دل است
خورد آن مرحله از خون جگر باید کرد
روی چون در سفر کعبه کنند اهل سلوک
از خود و هستی خود جمله سفر باید کرد
سر تراشیدن و احرام گرگتن سهل است
از سر این نخوت بیهوده به در باید کرد
شرح احرام و وقوف و صفت رمی و طواف
با دل خویش به تقریر دگر باید کرد
هر دلی را که ز تحقیق سخن بویی هست
بشناسد که سخن را به جز این رویی هست
یارب ، امسال بدان رکن و مقامم برسان
کام من دیدن کعبه است و به کامم برسان
دولت وصل تو هر چند که خاص است ، دمی
عام گردان و بدان دولت عامم برسان
جز به کام مدد عون تو نتوان آمد
راه عشق تو ، بدان قوت و کامم برسان
صبرم از پای درآمد ، تو مرا دست بگیر
به سر تربت این صدر همامم برسان
چون هلال ار بپسندی که بمانم ناقص
به جمال رخ آن بدر تمامم برسان
هندوی آن درم ار خواجه جوازی بدهد
صبح بیرون بر و روز است به شامم برسان
گر بدان روضه گذارت بود ، ای باد صبا
عرضه کن عجز وزمین بوس وسلامم برسان
بوی آن خاک دمی گر برهاند ز عذاب
به نسیم خوش آن روضه در آییم ز خواب

بفرمایین داخل


نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388 توسط علی رئــوفی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


 بر چهره پر ز نور مهدي صلوات                    بر جان و دل صبور مهدي صلوات

 تــا امر فرج شود مهيا بفرست                   بهر فرج و ظــهور مهدي صلوات

 -------------------------

 سوگند به هر چهارده آيه نور                        سوگند به زخم‌هاي سرشار غرور

 آخر شب سرد ما سحر مي‌گردد                      مهدي به ميان شيعه برمي‌گردد

 -----------

 آقا بيا به خاطر باران ظهور کن                    ما را از اين هواي سراسيمه دور کن

 وقتي براي بدرقه عشق مي‌روي                    از کوچه‌هاي خسته ما هم عبور کن

 -----------

هنوزم انتظارم انتظار است                            هنوزم دل به سينه بي قرار است 

 هنوزم خـواب مي‌بينم به شبها                    همان مردي که بر اسبي سوار است   

  همان مردي که آيد جمعه روزي                     و ایــن پايان خوب انتظار است

بفرمایین داخل


نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 توسط علی رئــوفی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


اس ام اس های ماندگار از دوست خوبم p.p

1ـ دفتری گر بنویسید زخوبان جهان       تو به سر دفتر خوبان جهان سرمشقی

2ـ می خوامت قد تموم عالم          یه لحظه نمیری از خیا لم

من خوشم همیشه با خیالت     ولی تو بی خبری زحالم

3ـمیگن بوسه پلی ست بین قهر و آشتی پس بیا هی قهر کنیم هی آشتی

4ـ دارمت دوست به حدی که خدا میداند          این گفته فقط با صبا می داند

مهرت ای دوست زمانی ز دلم پاک شود    که همه پیکر من زیر زمین خاک شود

5ـ اسمت رو سر قلینم گذاشتم تا بسوزه که وقتی تموم شد فراموشت کنم ولی نمیدونستم

که هر پوکی که به قلیونم می زنم اسمت میره تو نفسم

6ـ کی با یه جمله می تونه آرومت کنه   اون لحظه های آخر از رفتن پشیسمونت کنه

7ـ تو آسمون قلبم خدا خودش نوشته یه لحظه با تو بودن بالاتر از بهشته

8ـ یک پرده از رازت بگیرم                 غبار از چهره ی نازت بگیرم

تو در چشم من یک سیب سرخی             خدا قسمت کند گازت بگیرم

9ـ از دیار آشنایی پا کشیدن مشکل است               از تو ای آرام جان دل بریدن مشکل است

10ـ من از یاد رفیقان یک نفس غافل نمی مانم       نمی دانم پس از مردن کسی یادم کند یا نه

11ـ اگر روزی مقدر شد که با اشکت وضو سازم    خدا داند که با چشمت هزاران قبله می سازم

12ـ وفایت با صفایت هر دو نیکوست           تو را هر جا که هستی دارمت دوست

13ـ عطر حرفات واسه بوی گل شقایقه     تو را دیدن واسه من قشنگترین دقایقه

14ـ شب است و یاد تو مرا پر از ترانه می کند    تو چه کردی که دلم بهانه ی تو می کند

15ـ عشق آلوچه نیست که نمکش بزنی دختر همسایه نیست که چشمکش بزنی کیک تولد نیست که ناخونکش بزنی

رفیق نیست که کلکش بزنی ، عشق مقدسه باید جلویش زانو بزنی

16ـ از غم دوری تو خواب به چشمام نمیاد       خسته و تنها شده ام مرگ سراغم نمیاد

17ـچرا غمها نمیدانند کهمن سلطان غمهایم       بیا ای دوست با من باش کهمن تنهای تنهایم

18ـ در غیبت تو اگر مرا دار زنند                بر چوبه دار منتظرت خواهم ماند

19ـ گردش سال فقط یک شب یلدا دارد    من بدون تو هزاران شب یلدا دارم

20ـ مانده ام در کوچه های بی کسی    سنگ قبرم را نمی شازد کسی 

مردم و خاکسترم را باد برد           بهترین دوستم مرا از یاد برد

بفرمایین داخل


نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 توسط علی رئــوفی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


عکس هایی که تا حالا ندیدی ببینی شاخ در میاری

سلام بر همه به زودی این وبلاگ به روز خواهد شد میگین نه برین هفته ی آینده بیاین

بفرمایین داخل


نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388 توسط علی رئــوفی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


آیا کودک شما سرکش است ؟ چه باید کرد ؟

مشكـــــلات اجتماعــــــي کودکان

وقتي كه كودك راه رفتن و تكلم را بياموزد، روش هاي بيان مشكلات هيجاني وي توسعه مي يابد. در اين حال ممكن است مشكلات هيجاني خود را از راه  تخريب و عدم تحرك و مخالفت جويي و منفي كاري و مانند اينها ابراز كند. در دو تا سه سالگي كودك گاهي رفتارهايي دارد كه مورد قبول خانواده نيست. والدين بايد پيروي از مقررات اجتماعي را به كودك بياموزند . اگر خواسته والدين عاقلانه و متناسب باشد و نياز كودك به محبت را ارضاء كند ، كودك به تدريج تحت كنترل درخواهد آمد. اما اگر الزام والدين شديد و ابراز محبت آنها به صورت صحيحي نباشد ، طفل ممكن است كه رفتارهاي ناهنجار اين دوره را تشديد كند و امكان دارد كه اين ناهنجاري ها در او تثبيت شوند. طفل خردسالي كه از او انتظارات زيادي دارند و يا نسبت به وي محبت كمي ابرازشده به دو شكل واكنش نشان مي دهد : اولاً ممكن است نهايت كوشش خود را با توانايي محدودي كه دارد، براي انجام تقاضاهاي والدين به كار برد و به يك كودك در خود فرو رفته مبدل شود . ثانياً امكان دارد كودك سركشي بار آيد. سركش بودن طفل ممكن است به شكل غير فعال و يا به صورت پرخاشگري باشد.  

علل عصبانیت و سرکش شدن کودکان

1 - رفتار پرخاشگرانه در كودكان

كودكان اغلب 2 تا 6 سال سن دارند كه شروع به كتك زدن <ديگران> مي‌كنند و اين ديگران شامل تمام كساني است كه با خواسته‌هاي آنان مخالفت كرده و از آن سرباز مي‌زنند،‌از جمله والدينشان. اين نوع رفتار در كودكان تا سن 6 سالگي طبيعي و شايع است اما بعد از 6 سالگي،‌ كودك از نظر روند تكاملي به مرحله‌اي مي‌رسد كه مي‌تواند تكانه‌هاي خود براي زدن، گازگرفتن و لگدزدن را كنترل و از انجام آن جلوگيري كند. پس يك كودك احتمالا در سنين 2 تا 6 سالگي نمي‌تواند خود را كنترل كند. براي حل اين مشكل بهتر است ابتدا بدانيم چرا كودك ديگران را مي‌زند و اين زدن به چه معاني مي‌تواند باشد.

2 - ناكامي و عصبانيت

عصبانيت شايع‌ترين مشكل بچه‌هاست. اين عصبانيت در واقع تجلي درد و ناكامي كودك بدليل ناتواني او در كنترل جهان اطراف است. از آنجايي كه كودك نوپاست، هر چند احساسات او بسيار قوي است، اما وسيله كافي براي ابراز نااميدي خود به طرز مناسبي را ندارد. اين امر او را بيش از پيش نااميد كرده و از عصبانيت منفجر مي‌كند. در نهايت او با تنها وسيله‌اي كه در اختيار دارد به دیگران حمله مي‌كند يعني با كتك زدن.

3 - ناتواني در برقراري ارتباط

يكي از عللي كه باعث شده دو ساله‌ها را كودكاني وحشتناك بخوانند اين است كه بچه‌هاي دو ساله خواسته‌ها و آرزوهاي بسيار قوي دارند، اما مهارت لازم براي انتقال اين خواسته‌ها به ديگران را ندارند و چون مهارت‌هاي زباني و كلامي براي بيان خويش ندارند، با وسايل ديگري اين‌كار را انجام مي‌دهند: با قهر، قشقرق به‌پاكردن و زدن ديگران.

4 - مواقع فشار
كودكاني كه با چالش‌هاي تكاملي روبرو مي‌شوند و تحت فشار زيادي هستند، بارها و بارها وارد مراحل پرخاشگري مي‌شوند چرا كه آنها انرژي كافي براي كنترل خود ندارند و همچنين وقايع پراسترس آنها را به زور هل مي‌دهد و هر گونه ناراحتي و زحمت ناچيزي را در نظرشان بسيار بزرگتر جلوه مي‌دهد. در نتيجه اين كودكان بيشتر به كتك زدن متوسل مي‌شوند.

جلب توجه

كودك نياز به توجه  دارد. به‌طور معمول او ترجيح مي‌دهد از راه‌هاي مثبت يعني با كارهاي خوب اين توجه را بدست آورد. اما اگر تشويق كارهاي خوب به اندازه كافي نباشد و كودك مورد بي‌توجهي قرار گيرد، براي او توجه منفي هم بهتر از هيچ است. كودكي كه اغلب مورد غفلت واقع مي‌شود ممكن است پس از مدتي كشف كند كه اگر جنگ و دعوا راه بيندازد و ديگران را بزند، در مركز توجه ديگران قرار مي‌گيرد.

اگر به كودكي كه ما را  مي‌زند واكنش قوي نشان دهيم ممكن است منشا مشكلات ديگري در آينده شود. پاسخ شديد به رفتار منفي، كودك را تشويق مي‌كند كه رفتار بد را ادامه دهد. به همين دليل است كه به والدين توصيه مي شود وقت زيادي را صرف پرورش توجه مثبت كنند و به عبارتي كودك را براي كارهاي خوبش،‌ همه جوره تشويق كنند. (تشويق كلامي، لمس كردن شانه يا سر، خنديدن،‌ صرف وقت براي گفتگو، بازي كردن با كودك، جايزه‌هاي كوچك، همه مي‌توانند به نوعي تشويق باشند.)

6 - آزمايش قوانين و محدوديت‌ها

اين علت،‌ در مورد كتك زدن علت شايعي نيست، اما گاهي كودكان دست به سر پيچي از قوانين مي‌زنند تا قدرت قانون و حريم محدوديت‌هاي خود را امتحان كنند. ممكن است كودك فقط به اين علت دیگران را مي‌زند كه مي‌خواهد بداند چقدر آنها در قانون‌‌گذاري خود پا بر جا هستند و آيا مي‌تواند پا را از اين محدوده فراتر بگذارد؟

راههای مقابله با عصبانیت و سرکشی کودکان

1 - برقراري ارتباط كلامي را به او بياموزيم
براي كودك لازم و مفيد است بياموزد و بتواند از كلماتي براي بيان احساسات منفي‌اش استفاده كند. به كودك ياد بدهيم كه در زمان مناسب بگويد: < من الان واقعا ديوانه هستم > يا < الان دارم از عصبانيـت آتـش مي‌گيرم >  

وقتي كـودك بتواند احساسات خود را مستقيما و مانند افراد بالغ بيان كند، كتك زدن به تدريج متوقف مي‌شود.

2 - احساسات كودكان را تصديق كنيم
      كودك مي‌زند چون نمي‌تواند احساسات خود را به ما منتقل كند. وقتي ما بر احساسات كودكمان واقف باشيم و آن‌را تصـديق كنيم، ديگر دليلي براي كتك زدن وجود ندارد.مثـلا به او بگـوييم:< حتمـا از اين كه به تـو اجـازه نداده‌ام اين‌كار را بكني خيلي ناراحت هستي!> با اين جمله ما به او نشان داده‌ايم كه احساس او را مي‌فهميم و به او حـق مي‌دهيم كه احسـاس عصبانيت كند و اين طبيعي است.آنچه ما بدين وسيله به او مي‌آموزيم، اين است كه به روشي غير از كتك زدن، عصبانيت خود را ابراز كند. به او ياد بدهيم كه كتك زدن كار اشتباهي است .
حتي اگر كودكمان به اندازه كافي بزرگ نشده‌ باشد، لازم است بدانـد كه رفتار پرخاشگـرانه، اشتباه است. كودكان خود‌به‌خود نمي‌دانند چه كاري اشتباه است و اين را بايد به آنان آموزش داد.
وقتي كودك سعـي مي‌كنـد ما را بزند، محكم دستانش را بگيريد، در چـشمان او خيـره شويم و محكـم (اما بدون عصبانيت) بگوييم:<شما اجازه نداري مامان را بزني.>
كتـاب قصه‌هاي كودكانه‌اي كه مضمون آنها گفتگو را به‌جاي دعـوا، پيشنـهاد مي‌كند، نيز وسيله آموزشـي بسيار خوبي براي بچه‌هاست. به محرك‌ها توجه داشته باشيم .
يك روز كامل كودك خود را تحت‌نظر بگيريم. آيا در زمان خاصي از روز رفتار پرخاشگرانه او تشديد مي‌شود؟

اگر كودك ما قبل از ما يا بعد از مدرسه، كنترل خود را از دست مي‌دهد ممكن است به‌دليل گرسنگي باشد.

ميان وعده‌هاي مناسب مثل آجيل، سبزيجات و ميوه‌ها مي‌توانند جلوي اين مشكل را بگيرند.
آيا كودك ما وقتي بيش از حد خستـه است كتـك مي‌زند؟ در اين صورت زمان خلـوت (زمان مشخصي مثلا 2 تا 5 دقيقه كودك بايد در يك مكان خاص بدون حـركت و كلامي، بنشينـد و ديگـران به او توجهي نكنند) مي‌تواند كمك كند. اگر ما به آنچه در جهان كودكمان مي‌گذرد توجه كنيم، به راحتي مي‌توانيـم راه حل مناسبي براي رفتار خشونت‌بار او بياييم .

3 - نقش الگو را خوب اجرا كنيم
نمي‌خواهيم در اين مورد بحث كنيم كه كـتك زدن و تنبيه بدنـي كودك خوب است يا بـد. با اين حال بايد بدانيم كودكان اگر ببينند والدين آنها تنبيه بدني را به‌كار مي‌برند، بيشتر تمايل به زدن پيدا مي‌كنند. اگر ما راجع به رفتار خشن و پرخاشگري كودكمان مضطرب هستيم، نبايد به او اجازه دهيم ما را در حال كتك زدن حتي به‌عنوان تنبيه ببيند؟

4 -نمايش فيلم‌هاي خشن را محدود كنيم
نبايد به كودك اجازه داد فيلم‌هاي پرخاشگرانه و سرشار از خشونت را در تلويزيون يا سينما و حتي كتاب‌ها ببيند. همچنين بايد جلوي استفاده از بازي‌هاي خشن ويدئويي و كامپيوتري را گرفت.

حرف آخر
در مورد اغلب كودكان، رفتار وحشيانه و خشن،‌تنها يك مرحله است كه دير يا زود از آن خارج مي‌شوند. وظيفه ما اين است كه علت كتك زدن و پرخاشگري كودك خود را بيابيم و سپس راه‌هاي بهتـري براي ابراز احساسات به او بياموزيم.

امیدوارم که مطالب نوشته شده بتونه به کنترل سرکشی فرزند شما کمک کنه .

بفرمایین داخل


نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388 توسط علی رئــوفی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


نظرتون چیه ؟

سلام بچه ها ی کلاس سوم

بعد از خوندن مطالب مربوط به خودتون هر گونه انتقاد یا پیشنهادی اگه دارین روی منتظر نظر لطفتون یا روینگاه  کلیک کنین و برام بنویسین   

         نوعروسی که در ماه عسل در ۸۲ سالگی مرد

               

 

بفرمایین داخل


نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388 توسط علی رئــوفی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


دانش آموزان به یاد موندنی من

 -        حسن میرابی :

درسش عالیه تموم نمراش 20 هیچ وقت نتونستم ازش یه اشتباه بگیرم راه رضای خدا یه نوزده نگرفت خیلی عاقل و سر به زیره . به درس خیلی گوش می داد همین گوش دادن به درسش اون رو دوست داشتنی کرده بود . پسر دختر خالم هم هست وقتی به جای معلم اولیشون اومدم خیلی خوشحال شد ه بود بیشتر وقتا با اسم حسن آقا صداش می کردم آخه یکی از بستگانم بود دیگه !!!!!

-        علیرضا فتوحی :

پسری با قد بلند با ادب و درسخون . خیلی تو بحث ها شرکت می کرد از همه بچه ها بیشتر حرف می زد اما حرف بی ربط نمی زد خودش هم می دونست که پسر پرحرفیه برادر بزرگ نداشت اما می گفت به اندازه برادر بزرگم دوستتون دارم .خنده ایه نه ؟

-        علیرضا دهقان :

بچه  مؤدب و درسخونیه . اولا که خیلی کم حرف بود ولی بعدها راه افتاد از اون دورا می یومد تا سلام نمی کرد نمی رفت این اخلاقش باعث شده بود که تو دل من جا بگیره

-        حسین فتــاحی:

با اون چشای درشتش همه جا رو زیر نظر داشت به همه چیز با دقت نگاه می کرد . درسش خیلی خوب بود و خیلی خوب به درسا گوش می داد .اینترنت رو دوست داشت و سوالایی که من تو وبلاگ می ذاشتم پرینت می گرفت و می خوند

-        میلاد محمدی زاده :

پسری با قد بلند و دوسال از همکلاسیاش بزرگتر بود. درسش هم خوب بود همیشه داشت می خندید هروقت نگاش می کردم داشت به من نگاه می کرد وقتی هم نگاش می کردم لبخند می زد از چشاش خیلی چیزا می فهمیدم گاهی وقتا هم باهاش شوخی می کردم اون هم با متانت می خندید . زیرکی بود که نگو . میلاد صداش می کردم

-        مصطفی کریمی :

درسش رو خوب می خوند نمراتش خوب بود بیشتر وقتا سرش تو لاک خودش بود . کمتر حرف می زد

-        احمد دهقان:

لاغر اندام و قد بلند با نمرات خوب . چهره اش جذاب بود بیشتر وقتا لبخند رو لباش . حرف نمی زد اما کاراش رو خوب انجام می داد

-        امیر تشکری :

درسش بد نبود یه بار نمره بالای 15 می گرفت چند بار هم زیر 15. باباش ماشین بزرگ داشت و از آشناهای قدیمی من بود خنده هاش جالب بود جمله ای رو که باعث خنده اش می شد چند بار تکرار می کرد و می خندید.

-        علی غلامزاده:

پسر خوبی بود درسش هم خوب بود کنج کلاس می نشست و خیلی کم حرف بود هیچ وقت یادم نمیاد اجازه بگیره بره بیرون یا بخواد حرفی بزنه خیلی مؤب بود

-        رضا دهقانزاده :

پسر جذاب و شیطونی بود درسش عالی بود وقتی کاری رو بهش می گفتم یا تکلیفی رو تعیین می کردم انجام بده با دل و جون انجام می داد و سعی می کرد نفر اول باشه . یه روز یواشکی موبایلش رو آورده بود تو کلاس . آوردن موبایل مجاز نبود ولی اون آورده بود فکر می کرد اگه بفهمم موبایلش رو می گیرم و به دفتر مدرسه می دم ولی من بهش گفتم بلوتوثش رو روشن کنه تا یه نقاشی رو که مربوط به مادر بود و عبارت توی تصویر به رمز جدولی که بهشون داده بودم ربط داشت رو بهش بلوتوث کنم .بعد بهش گفتم که دیگه موبایلش رو نیاره

-        محمد علی فــردی:

پسری بود ناقلا درسش بد نبود اگه بهش می گفتم که می پرسمت می خوند و نمره اش هم خوب می شد اما واویلا اگه بهش نمی گفتم . همون روزی که رضا موبایلش رو آورده بود او هم موبایل آورده بود وقتی دید که به رضا بلوتوث دادم اون هم گفت آقا برا من هم بدین گفتم یکی کمه   دوتا غمه سه تا بشه خاطر جمه . وقتی موبایلش رو دیدم بهش گفتم تصویر روی صفحه رو عوض کن بعد . بعد از ارسال اون عکس به همشون گفتم امروز هیچی ولی دیگه نبینم موبایل سر کلاس بیارین.

-         عباسعلی طالعی :

کوچولوی با نمکی بود که خیلی زیرک بود درسش هم خوب بود سرش بود و کار خودش تا نمی پرسیدیش حرف نمی زد چشاش رنگی بود یادم نیس چه رنگی شاید سبز.

-        محمدرضا رمضانی پور:

اون هم مثل طالعی جثه کوچولویی داشت درسش هم خوب بود کمی شیطون بود خیلی وقتا هم بیکار که بود یواشکی داشت حرف می زد

-        امیرحسین قاسمی :

با جثه بررگی که داشت بیشتر از همه دیده می شد. درسش خیلی خوب بود . سوالای جدولی رو که بیشتر گروهی انجام می شد دوست داشت تنهایی انجام بده

-        اسماعیل محمدی نسب  

از اون درسخونای قهار بود خیلی بانمک و زیرک و شیطون بود همشه لبش خندون بود به همراه داداش دوقلوش که اصلا به هم شبیه نبودن رو یه نیمکت می نشست  خیلی به درس گوش میداد یعنی دوتاشون خیلی گوش می دادن همین اونا رو دوست داشتنی کرده بود .تو امتحان یه کلمه رو جا انداخته بود نگران بود که 20 نشه اما من که 19ها رو 20 می دادم

-        اکبر محمدی نسب :

اون یکی قلوی اسماعیل با چهره ای خواستنی . اکبر قدش بلند تر بود ولی کمتر شیطونی می کرد هرگز ندیدم با داداشش رقابت کنه درسش هم خیلی خوب بود خیلی اوقات داشت می خندید .

-        ابراهیم حیدری :

گنده ترین دانش آموز کلاس بود ولی به قدری عاقل بود که نپرس . درسش بد نبود اما اگه ولش می کردی دوست داشت تنبلی کنه . این قدر خطش قشنگ بود که فکر کنم دکتر بشه

-        مهدی فتوحی :

اولین بار تو کانون باهاش آشنا شدم  تو مدرسه تو مسابقه ی فرهنگی  تو شهرستان رتبه آورده بود . درسش عالی بود و مطلب رو تو کلاس یاد می گرفت . اگه وقت اضافه داشتیم می خواست که من داستان تعریف کنم تازه داستان هایی هم که من می گفتم اون قبلا شنیده بود

-        محسن غلامزاده :

پسری بانمک و باهوشی بود درسش هم خوب بود به اینترنت علاقه داشت یه وبلاگ داشت که همش عکس موتورسیکلت ها بود یه روز ازم خواست تا یادش بدم چه جوری عکس و فیلم تو وبلاگش بذاره من هم رفتم خونشون و یه چیزایی یادش دادم خیلی هاش هم خودش بلد بود

-        ابوالفضل دهقانزاده:

درسش خوب بود اما خیلی ناقلا بود او رو هم اولین بار تو کانون دیدم قاری قرآن بود که تو شهرستان رتبه آورده بود . یه بار تو امتحان داشت تقلب می کرد که مچش رو گرفتم نمره ش رو صفر دادم اما وقتی فهمیدم پشیمونه نمره ش رو با نمره مستمر جمع نکردم

-        محمد جواد زارع :

درسخون با چهره ای جالب و قدی متوسط . یه کمی خجالتی بود بچه آرومی بود . خیلی وقتا سرش تو لاک خودش بود موقع درس دادن خوب گوش می داد و منتظر بود تا من یه جایی از حرفام یه جمله طنز بگم

-        میلاد دهستانی :

با لبی خندون درسش خیلی خوب بود یه رفتار ناشایست ازش ندیدم خیلی مؤدب بود  ادبش اونو دوست داشتنی کرده بود .

این کلاس سوم که تومدرسه راهنمایی اباذر بود یکی از بهترین کلاسهایی بود که من داشتم خاطره این کلاس هرگز از یادم نمی ره

بفرمایین داخل


نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 توسط علی رئــوفی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


بچه های کلاس من:

 

-         مجتبی پورسلمانی :

همون کوچولوی آروم و بانمک؛ درسش خیلی خوبه یادمه بعد از تعطیلات نوروز 88 با کت وشلوار اومده بود کلاس ، به شوخی بهش گفتم حالا دیگه دوماد میشی ما رو دعوت نمی کنی؟ خندید شاید هم زورکی خندید . برای کارعملی خرگوشی دوخته بود که خوب نشده بود واسه همین یکی دیگه که خیلی بزرگ بود و مامان هنرمندش دوخته بود آورده بود که نمره اش بدم ولی من به همون خرگوش خودش که دسترنج خودش بود یه نمره خوب دادم .

-         امیرحسین نارگانی:

خیلی شیطونه ولی درسش خیلی خوبه . یه بار یواشکی آخرای زنگ حرفه وفن داشت نوحه می خوند صداش بد نبود بهش گفتم اگه دوست داری برو کانون ثبت نام کن شاید بختت باز بشه .راستی باباش هم پلیسه

-       علی محمد  فلاح :

پسر ساده و لی ناقلایی که درسش خیلی خوب نبود اما کار عملیش بیست بود علاقه داشت به کار عملی . خودش می گفت فقط از درس حرفه خوشم می یاد و یه درس دیگه که یادم نیست .دلم می خواست نمره کلاسیش هم خوب بشه . یه بار یواشکی چن تا سوال رو قبل از پرسش  بهش گفتم و بهش گفتم بخون که می خوام بپرسمت . جواباشو هم بهش گفتم بعد که پرسیدمش بچه های کلاس از تعجب داشتن شاخ در میاوردن بعد از اینکه کلی ازش تعریف کردم یه نمره 20 بهش دادم و گفتم بفرمایین بنشینید. بچه ها هم براش دست زدن . اونروز از کار خودم راضی بودم چون بعد ها دیگه قرار نبود سوالا رو بهش یواشکی بگم خودش می خوند.

-         مهدی محمدی :

پسر درسخونی بود و با معرفت ، خیلی با من راحت بود تموم حرف دلش رو میزد حتی سوالای احکام رو که روش نمیشد از معلم دینی بپرسه ازم می پرسید . من هم با احتیاط جوابش رو میدادم . یه بار یادم رفته بود گوشیم رو خاموش کنم یکی که نمیشناختم بهم تک زنگ زد ازم پرسید آقا کی بود؟ من هم با لبخند گفتم یه فضول . اون هم سرخ شد و  سرش رو انداخت پایین  .

-        مسعود حسن پور :

استاد سؤال چهار جوابی طرح کردن بود بهش لقب پروفسور سوال چهار جوابی داده بودم . درسخون و با ادب بود فکر کنم مامانش هم پرستاره .

-         احسان قربانی :

پسر مودب و درسخون و نجیبیه باباش از آشناهای قدیمی منه تازه همهی عموهاش هم با من دوستن سر کلاس خیلی خوب به درسا گوش می داد همین باعث شده بود دوست داشتنی تر بشه .

-         سیدضیاء شیخ العارفین:

پسر خوشتیپ و خوش استیلیه درسش هم خوبه . خودش میگفت میرم زیبایی اندام

. همسایه مونن . بابا و مامانش هم معلمند . یه عکسی رو سپر ماشینشون چاپ شده بود که قشنگ هم بود بهش گفتم چرا عکست رو چسبوندی به سپر ماشینتون . روز بعدش طفلک رفته بود اون عکس رو پاک کرده بود .خدا کنه بهش برنخورده باشه

-         امین فتوحی:

با چهره همیشه خندون. اولش خجالتی بود بعدها راه افتاد . همه ی نمراتش 20 بود یه نوزده نگرفت . با بچه ها حرفش نمیشد منطقی بود. یه جورایی هم با هم فامیل شدیم . حوصله نداشت به خاطر ۸ نمره کتبی همه ی کتاب رو بخونه  می خواست همون ۲۰۰ سوال چهارجوابی رو ب خونه

-       حمیدرضا  تیموری :

جثه اش متوسط بود موهای پشت لبش رو زده بود بهش گفتم سبیلت کو ؟ پرید ؟ خندید و  گفت بی وفا بود آقا ما رو گذاشت و رفت . درسش خیلی خوب بود بچه آرومی هم بود.

-        سید محمد احسان بهشتی زاده :

بزرگترین هیکل تو مدرسه رو داشت اما اینقد پسر سر به زیر و عاقلی بود که نگو .

 یکی بهش آدامس داده بود یواشکی تو کلاس می خورد همون روز رو صندلی عباسیان آدامس گذاشته بودن و شلوارش خراب شده بود من بهش منفی دادم بعد از کلاس اومد گفت آقا ما نبودیم پاکزاد بود. راستی درسش هم خوب می خوند.

-      عادل   عباسیان :

پسر خوبی بود اما درسش رو خیلی خوب نمی خوند بابای خدابیامرزش از همکارای خیلی زحمتکش بود که تو دبیرستان درس می داد که متأسفانه تو راه دبیرستان تصادف کرد . اونروز که شلوارش رو آدامسی کرده بودن بهش گفتم چرا به آقای مدیر نگفتی که کی اینکارو کرده گفت : آخه نمی خوام پاکزاد ناراحت بشه.

-         حبیب ا.... پاکزاد :

خیلی بچه خنده رو و بامزه ایه خنده که می کرد چهره اش جذاب می شد

. درسش خیلی خوب بود . اما یه روز بخاطر کار غیر درسی دعواش کردم بهش گفتم برو خجالت بکش . ( موضع دعوا یه رازه )

-         مسعود یزدان پرست :

 باباش پلیسه داداشش موبایل فروشی داره یه روز یه رم یک گیگابیتی 12000 تومانی واسم اورد پولش رو که خواستم بدم  3000 تومان به زور  بهش دادم آخه قبلا بهش گفتم بودم بیشتر ازت نمی خرم.بچه درسخون و مؤدبی بود

-       عبدالرضا  مرادی پور : درسخون بود و لهجه اش خیلی باحال بود یه روز بعد از مدرسه با عباسیان دعوا کرده بود . راستی ثبت نام کرده می خواد بره حوزه ادامه تحصیل بده

-      ایمان   امیریان :

بچه خوشتیپی بود خیلی به سر و وضعش می رسید . اما درسش خیلی تعریفی نبود . به کارهای عملی خیلی علاقه داشت قراره یه ساعت بسازه تا کرو لال هار و از خواب بیدار کنه خودش میگفت با ویبره موبایل کار می کنه . بهش گفتم اگه بسازیش همه نمره عملی رو بهت میدم هنوز رفته اون ساعت رو بیاره . با لهجه تهرونیش چهره اش جذابتر می شد.

-      عزیزالله   رضایی :

خیلی درسش خوب بود عاقل و سر بزیر فقط یه بار دیدم که کاغذ جویده شده ای رو به طرف قربانی پرت میکنه که بهش چشم غره رفتم اون هم خجالت کشید و سرخ شد .

-         برزگری :

بچه خوب و دوست داشتنی بود درسش خیلی خوب بود  عاقل بود تا سی دی مردان پرسپولیس رو که مال دوستش بود از من نگرفت ولم نکرد .

-       حجت  طالعی :

بچه درسخون ولی بازیگوشی  بود با مرادی پور با هم ثبت نام کردن برن حوزه

از یکی از معلما می ترسید خودش می گفت شبا از ترس اون معلم کابوس می بینم

  -         سید امین طباطبایی :

به قول خودش هنرمندی کوچک با آرزوهای بزرگ ، دلش می خواست یه مینیاتور معروف بشه و نقشه های قالی رو طراحی کنه . درسش عالی بود و یکی از مرتب ترین دانش آموزان کلاس .

-         محمد صادق دهستانی :

پسر باهوش و مؤدبی بود یه روز 50 تا سوال چهار جوابی به بچه ها دادم تا جواب صحیح رو علامت بزنن او جواب داد و نفر اول آورد تا بهش 20 بدم اما اون امتحان نبود چون با استفاده از کتاب می نوشتن بهش گفتم آفرین ولی ورقه پیش خودت بمونه به قول خودش  حالش گرفته شده بود که 20 بهش ندادم

-         میثم ملاحیدری : بازیگوش ولی باهوش بود درسش هم خوب بود یه بار یکی از همکلاسیاشو مسخره کرد که اون هم گریه اش گرفت وقتی فهمیدم ازکلاس بیرونش کردم

فرستادمش دفتر . ناقلایی بود که نگو . باباش هم معلم ورزشه .

 -         ابوالفض کریمی :

بچه درسخون و خوبی بود  بعضی وقتا با بچه ها کله می گرفت . به درس گوش میداد و هرگز خسته نمی شد . یه روز اومد قبل از کلاس به من گفت آقا درس که تموم شده دوره هم که کردین بریم خونه ؟ من هم گفتم نمونه سوال هم که کار کنیم میریم خونه .

-         میثم فلاح زاده :

 درسش عالی بود از اون درسخونا بود .روز اول که اومدم کلاس شون هوا گرم بود عرق کرده بودم میثم این عرق کردن ما براش خاطره شده بود

-         امیرحسین دهقانزاده :

نمره اش خوب بود اغلب 20 می گرفت جثه اش کوچولو و بانمک بود زنگ تفریح اومد که آقا بخدا ما نخوندیم از ما نپرسین من هم گفتم باشه نمی پرسمت اما وقتی رفتم کلاس نفر پنجم ششم داوطلبی اومد درس جواب داد و بلد هم بود . خودش می گفت وقتی دیدم این قدر با معرفتین خواستم تلافی کنم . عجب بچه ایه واقعاً .

حسین دهقانزاده :

 قدش بلند بود و چهره ی خنده رو یی داشت درسش خوب بود و بچه عاقل و نجیبی بود . یه روز دیدم یه اکواریوم  رو می خواد با موتور ببره در مغازه ی باباش گفتم شاید بیفته بشکنه واسه همین هم گذاشتم تو ماشین و براش بردم

-         نیما اغنیایی :

کوچولوی درسخونی بود ردیف اول کلاس می نشست و خوب به درسا گوش می داد با چهره ی دوست داشتنی  کم حرف  ولی زیرک بود .

-         سعید زارع :

بلند قد ترین دانش آموز کلاس شاید هم مدرسه بود همیشه سر گونه هاش قرمز بود . درسش به قدری خوب بود که شیطون رو هم درس می داد از اون ناقلاها بود بیکار می شد معرکه می گرفت و ادا در میاورد .   

 

بفرمایین داخل


نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 توسط علی رئــوفی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


باز هم دوستت دارم مادر

                           

آیا واقعا بهشت زیر پای مادران امروزی هم هست ؟

مادر هم مادرای قدیم

بفرمایین داخل


نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 توسط علی رئــوفی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت



This Template Designed By Theme Iran - CopyRight © 2006 All Rights Reserved